خرید بک لینک
........ و بالاخره....امروز صبح اینو توزیع کردن! بعد از چهار سال..... :||| نسخه ی خانگی کدوم فیلمو انقدر کش دادن تو دنیا؟! +یکی از بهترین ها.....قطعاً... +دیدنش حسِ خیلی خوبی داره! +++ پیامبرِ مهربانی ها :) .. +محسن تنابنده تو این فیلم یه آدم دیگه س.... +دیدنش شدیداً توصیه میشه....لذت ببرید و افتخار کنید به مسلمون بودنتون! +سعی کنیم لااقل به گرد پای این آدما برسیم.....حتی اشموئیل! + نگاشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 23:19 به قلم الهام |

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

+داشت پشتِ سر هم و یه بند اظهار ناراحتی میکرد که گوشیِ من سوخته ؛ داشت میگفت ناراحتم الهام که نمیتونی گوشی بخری فعلا...داشت راضی م میکرد مثلا ، که حاضر شم از بابا پول بگیرم برای خریدنش.... فردای همون شب زنگ زد....گفت گوشیِ خودمم سوخت! . +چند شب پیش مشغولِ دیدن این فیلم بودیم....و چقدر آهنگ داشت!....اوووه...حوصله مون سر رفت آخراش و زدیم جلو موزیکاشو...با اینکه اون موزیکِ معروفش و رقصشو اون وسطای فیلم دوس دارم و با اینکه به بخشی از بچگیام برمیگرده ؛ ولی خیلی آهنگ داش بابا...دم به دقیقه شروع میکردن! حالا راضیش کردم به گیم آو ترونز...از اول.... و جالبه که من بیشتر دارم به فیلم دقت میکنم...اونم لاک میزنه!! :| . + امروز سفره عقدو برای عقدِ فردا مرتب میکردم که به سرم زد باز اون قرآنو باز کنم...اون قرآن از روزی که اونجا رو میچرخونیم دست 99% عروسا بوده موقعِ عقدشون...و من اینو همیشه یه اتفاقِ خوب میدونم...برای همین دلم میخواد همه ی این روزا که تموم شدن ؛ اون قرآنه بشه مالِ من... امروزم بازش کردم...و یه جمله ای اونجا خوندم که تا حالا ندیده بودمش...یه چیزی که آب شد روی آتیش! . + یه وقتایی یه چیزایی میخونن که میخوای بری طرفو محکم بغل کنی فقط!..... کلیک + نگاشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 22:59 به قلم الهام |

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

Bir kavga nasılda hoyratیک دعوا چقدر بد و شکننده ستSavaşırken savrulurken büyüttü hayatزندگی مارو وقتی داشتیم مجادله میکردیم و زخم میخوردیم بزرگ کردBen sensiz yapayalnızdımمن بدون تو تک و تنها بودمSuyum oldu, aşım oldu ama aşksızdımهمه چیز داشتم اما بدون عشق بودمBir vurgundu geçtiğim yollarاین راههایی که گذشتم راحت و بدون دردسر بودDüşe kalka yaşanırmış öğretir yıllarبا به زمین خوردن و بلند شدن ها زندگی میکنن و سالهای زندگی اینو یاد میدهBen sensiz her şeye sustumمن بدون تو در برابر همه چی سکوت کردمKoca dünya dönüyordu içinde yoktumدنیای بزرگ داشت میچرخید و میگذشت ولی من توش نبودم انگارSevdanı bulmak yıllar sürdüپیدا کردن عشق تو سالها طول کشید Hoş geldin gönlüme kaderim güldüبه دلم خوش اومدی، سرنوشتم خندیدTut elimden beni çok sev kimseye vermeدستمو بگیر منو زیاد دوستم داشته باش و به کسی ندهSeveceksen ömürlük sev, bir günlük sevmeاگه دوست میداری یک عمر دوستم داشته باش یک روزه دوستم نداشته باشİyi günde kötü günde Sakla göğsündeدر روزهای خوب و بد در درون سینه ت نگهم دارSen bu kalbe iyi geldinتو برای این قلب خیلی خوب و مبارکیBenden hiç gitme هیچ وقت از پیشم نروTut elimden beni çok sev kimseye vermeدستمو بگیر منو زیاد دوستم داشته باش و به کسی مدهSeveceksen ömürlük sev, bir günlük sevmeاگه

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

+خوشم میاد که وقتی دست میبرم تو موهام و میبرمشون پشت و میبافمشون یا همونجا با یه چیزی نگهشون میدارم که بقیه شل و ول رها بشه ؛ چندتا تار اون جلوها بمونه که کوتاه تر از بقیه باشن و رو پیشونیم بمونن... موهای یه دختر میتونن براش نقطه ی قوت یا ضعف باشن...و منم موهامو به یه دلایلی ، چند ساله که کوتاه نکردم....حالا همین موها و دیدنشون گاهی یه عالمه غم میاره تو دلم....جوری که میخوام برم همون لحظه با تبر بزنم و تمام.....و بشم همون دختری که شبیه دخترا نیس! ولی گاهی م برام لبخند میاره....چون حس میکنم هنوز یه چیزایی وجود دارن...و این منو امیدوار میکنه.... .. +داشت میگف که من دیوونه ام...داشت میگف یه احمقم...و من فقط داشتم به این فکر میکردم که اسمم توی اون دوتا لیست نباید بره پایین...باید جلوی چشم باشم...باید یادآوری بشم! گرچه که میدونستم همه ی این چیزا نمیتونن کسیو مجبور به انجام کاری کنن...ولی امیدوار بودم... .. +جایی که با کلی چرخیدن و از بین خانوما رد شدن از وسط جمعیت پیدا کرده بودیم ، دقیقاً کنار کُلمن آب بود....لذا هرکی تشنه بود میومد اونجا....و ما هم سقا شده بودیم.... نشونه ی خوبی برای اشکی شدنِ چشمای من ، توی شبِ تولد خواهرِ سقا بود! خودم پیش قدم میشدم و هرکی میومد نزدیک اشاره میدادم که آب میخوای؟ و قبل از اینکه خم شه برای برداشتنِ لیوان ، سریع پرش میکردم و دستش میدادم.... همونجاها بود

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی